تجربه دانشجوهای ایرانی در خارج؛ چیزهایی که هیچ بروشوری نمی‌گوید

اگر از ده دانشجوی ایرانی که چند سالی است خارج درس می‌خوانند بپرسید «سخت‌ترین بخش کار کجا بود؟»، خیلی کم پیش می‌آید کسی از درس و امتحان شروع کند. تقریباً همه از هفته‌های اول می‌گویند؛ از روزی که با دو چمدان رسیدند و فهمیدند زندگی دانشجویی، قبل از اینکه درباره دانشگاه باشد، درباره بانک و سیم‌کارت و یک حساب بانکی است که باز نمی‌شود. این مقاله جمع‌بندی همان تجربه‌های تکرارشونده است؛ الگوهایی که در حرف‌های دانشجوهای مقصدهای مختلف، از کانادا و آلمان تا ترکیه و مالزی، مدام برمی‌گردند.

ماه اول؛ شوک اداری، نه شوک فرهنگی

اولین غافلگیری برای خیلی‌ها این است که در بیشتر کشورها بدون «ثبت آدرس» تقریباً هیچ کاری پیش نمی‌رود: نه حساب بانکی باز می‌شود، نه سیم‌کارت دائمی می‌گیرید و نه کارت اقامت‌تان صادر می‌شود. دانشجوهایی که در آلمان درس می‌خوانند از صف و نوبت اداره ثبت محل سکونت (همان آنملدونگ معروف) به عنوان اولین خاطره‌شان یاد می‌کنند و آن‌هایی که در کانادا هستند از اینکه برای اجاره خانه از آن‌ها سابقه اعتباری خواسته می‌شود که هنوز ندارند. الگوی مشترک این است: برای پیدا کردن خانه معمولاً باید یک تا سه ماه اجاره را از قبل یا به عنوان ودیعه آماده داشته باشید و این پول باید در هفته اول دم دست باشد، نه اینکه بعداً از ایران برسد.

نکته‌ای که باتجربه‌ها تکرار می‌کنند: یک پوشه مدارک فیزیکی و یک نسخه اسکن از همه چیز همراه داشته باشید؛ اصل و ترجمه رسمی شناسنامه و مدارک تحصیلی، عکس پرسنلی با فرمت همان کشور و چند نسخه کپی. خیلی از کارهای ماه اول به خاطر نداشتن یک ترجمه یا یک کپی ساده عقب می‌افتد.

پول؛ رسیدنش از خود خرج کردنش سخت‌تر است

اگر یک تجربه باشد که تقریباً همه دانشجوهای ایرانی در آن شریک‌اند، دردسر رساندن پول از ایران است. کارت‌های بانکی ایران تقریباً هیچ‌جای دنیا کار نمی‌کنند و خانواده‌ها پول را از مسیر صرافی و حواله می‌فرستند؛ با کارمزد، با نوسان نرخ و گاهی با چند روز تأخیر. به همین دلیل دانشجوهای باتجربه چند عادت مشترک دارند: برای دو سه ماه اول زندگی، پول نقد و ذخیره کافی از اول همراه می‌برند تا مجبور نشوند هفته اول دنبال حواله بدوند؛ هزینه‌ها را به دو دسته ثابت (اجاره، بیمه، شهریه) و متغیر تقسیم می‌کنند و اول ماه ثابت‌ها را کنار می‌گذارند؛ و برای شهریه که معمولاً بزرگ‌ترین عدد سال است، از یکی دو ماه قبل مسیر پرداخت را مشخص می‌کنند، چون پرداخت شهریه دانشگاه‌های خارجی از ایران معمولاً با واسطه‌های پرداخت ارزی انجام می‌شود و دقیقه نود ریسک از دست رفتن مهلت ثبت‌نام را دارد.

مدیریت پول برای خیلی‌ها اولین درس واقعی استقلال است. تجربه تکرارشونده این است که ماه‌های اول، خرج‌ها دست‌کم گرفته می‌شود؛ خوراک بیرون، خرید وسایل خانه و رفت‌وآمد روی هم عدد بزرگی می‌سازند. کسانی که از همان اول برای خودشان سقف هفتگی می‌گذارند، معمولاً کمتر به خانواده فشار می‌آورند.

زبان سر کلاس با زبان کتاب فرق دارد

یکی از صادقانه‌ترین تجربه‌ها مال زبان است. خیلی‌ها با نمره خوب آیلتس یا مدرک زبان می‌روند و هفته اول سر کلاس متوجه می‌شوند لهجه استاد، سرعت حرف زدنش و اصطلاحات تخصصی با آنچه تمرین کرده بودند فرق دارد. دانشجوهای پزشکی در روسیه و ترکیه نسخه سخت‌ترش را تجربه می‌کنند: درس به یک زبان، بیمارستان و بیمار به همان زبان محلی، و هیچ میان‌بری در کار نیست. جمع‌بندی مشترک این است که این شکاف معمولاً بعد از یک ترم پر می‌شود، به شرطی که از حرف زدن فرار نکنید و کلاس و محیط را فقط با هم‌زبان‌های خودتان پر نکنید. ماندن در حباب ایرانی راحت است، اما زبان و شبکه‌سازی را عقب می‌اندازد؛ تعادل، حرف مشترک همه است: رفیق ایرانی داشته باشید، ولی زندگی‌تان را به او محدود نکنید.

کار دانشجویی؛ کمک‌هزینه، نه نجات‌دهنده

در بیشتر کشورها دانشجوی خارجی اجازه کار پاره‌وقت محدود دارد و تجربه‌ها تقریباً یک چیز می‌گویند: پیدا کردن کار اول سخت‌ترین است، چون نه سابقه محلی دارید و نه زبان‌تان کامل است. کارهای رایج از کافه و فروشگاه تا دستیاری پژوهشی در خود دانشگاه است و دستیاری دانشگاهی معمولاً بهترین گزینه است؛ هم به رزومه می‌خورد و هم با برنامه درسی جور می‌شود. کسانی که در ترکیه درس می‌خوانند می‌گویند نزدیکی فرهنگی کار پیدا کردن در محیط‌های ایرانی و ترکی را ساده‌تر می‌کند، و در مالزی خیلی‌ها از هزینه پایین‌تر زندگی می‌گویند که فشار کار کردن را کمتر می‌کند. اما الگوی کلی یکی است: روی کار دانشجویی برای پرداخت شهریه حساب نکنید؛ نهایتاً بخشی از هزینه زندگی را پوشش می‌دهد و اگر درس را قربانی کار کنید، ویزا و اقامت‌تان که به پیشرفت تحصیلی گره خورده به خطر می‌افتد.

دلتنگی و جمع ایرانی‌ها

دلتنگی معمولاً موجی می‌آید؛ ماه دوم یا سوم، وقتی هیجان تازگی خوابیده و اولین زمستان یا اولین عید از راه رسیده. دانشجوهای کانادا از زمستان‌های طولانی و تاریک می‌گویند که روی روحیه اثر واقعی دارد، و دانشجوهای جاهای نزدیک‌تر مثل ترکیه از اینکه رفت‌وآمد به ایران ساده‌تر است به عنوان یک امتیاز بزرگ یاد می‌کنند. تقریباً در هر شهر دانشجویی دنیا یک جمع ایرانی پیدا می‌شود؛ انجمن دانشجویی، گروه‌های مجازی، فروشگاه ایرانی. این جمع‌ها برای ماه‌های اول مثل طناب نجات‌اند: از پیدا کردن خانه تا فهمیدن اینکه کدام سوپرمارکت برنج خوب دارد. تجربه مشترک می‌گوید از این شبکه برای شروع استفاده کنید، ولی اجازه ندهید تمام دنیای‌تان شود.

ای کاش زودتر می‌دانستیم

اگر حرف‌های دانشجوها را فشرده کنیم، چند آرزوی تکرارشونده بیرون می‌آید. ای کاش کارهای اداری ایران را کامل می‌کردیم: ترجمه و تأیید مدارک (دادگستری و وزارت خارجه و در صورت لزوم سفارت) را به هفته آخر نمی‌گذاشتیم، چون بعضی دانشگاه‌ها اصل مدرک تأییدشده را برای ثبت‌نام نهایی می‌خواهند و از خارج انجامش تقریباً ناممکن یا بسیار گران است. ای کاش بیمه درمانی را جدی‌تر می‌گرفتیم؛ در خیلی از کشورها بیمه برای اقامت اجباری است و یک مراجعه ساده بدون بیمه می‌تواند چند ماه پس‌انداز را ببلعد. ای کاش برای آب‌وهوا آماده‌تر می‌آمدیم؛ شوخی معروف دانشجوهای کانادا و روسیه این است که لباس زمستانی را باید از همان‌جا خرید، چون کاپشن تهران برای منفی سی درجه ساخته نشده است. و ای کاش قبل از رفتن، چند مهارت کوچک زندگی را بلد بودیم: آشپزی ساده، خیاطی در حد دکمه و مدیریت یک بودجه ماهانه روی کاغذ.

در نهایت، تصویر مشترکی که از تجربه دانشجوهای ایرانی بیرون می‌آید نه خیلی تلخ است نه خیلی رؤیایی: سال اول سخت‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید و از سال دوم، بیشتر چیزها روال می‌شود. کسانی که قبل از رفتن برای ماه اول، پول و مدارک برنامه دارند، معمولاً همان‌هایی هستند که زودتر به درس و ساختن آینده‌شان می‌رسند.

منابع

  • وزارت امور خارجه ایران (تأیید اسناد و امور کنسولی دانشجویان): https://www.mfa.gov.ir
  • سازمان امور دانشجویان (وزارت علوم): https://www.saorg.ir
  • هیئت امنای صرفه‌جویی ارزی و خدمات دانشجویی وزارت بهداشت: https://www.behdasht.gov.ir